چند تا نکته که به هم ربطی ندارند

یعد از مدتها دلم برای اینجا نوشتن یکباره تنگ شد. این استارباکس بدجور روی وبلاگ نویسی من تاثیر گذار است. این هم خلاصه ای از افکار مغشوش من و چند تا نکته که به هم هیچ ربطی ندارند:

- کسانی که در ایران در هر زمینه ای (فرهنگی، مهندسی، اقتصادی و ....) کار میکنند، برایم بسیار قابل احترام هستند. این با توجه به شرایط رقابتی و سختی مقدمات انجام هر کاری است که در ایران وجود دارد. این رقابت و کمبود امکانات اولیه را در کره جنوبی و چین هم مشاهده کردم. چیزی که اینجا به سادگی در اختیار همه است در جاهای دیگر این دنیا باید برایش جنگید. یک مثال ساده: مقایسه کنید وارد دانشگاه شدن را در اینجا با ایران یا کره

- همین الان از یک ماجرایی که فردا قرار است اتفاق بیافتد مطلع شدم. نمیدانم با این مقدار آمادگی ذهنی میتوانم درش شرکت کنم یا نه؟

- چند روز پیش کار تحقیقم دچار یک شوک اساسی شد. چند تا راه حل پیدا کردم. نمیدانم میتوانم سریع به تعادل اولیه برش گردانم یا نه؟ این روزها برایم زمان خیلی مهم است.

- از شروع یک کار به خصوصی شدیدا نگران هستم. به حدی که به طرز غیرقابل قبولی از تابستان از هرگونه آمادگی برایش فرار میکنم. چرا؟؟؟؟؟

- دارم میروم بعد از ۱۰ سال او را ببینم. کسی که تا چند سال پیش هر روز عصر موقع خوردن میوه عصرانه میدیدم و هرگز نمیتوانستم تصور کنم روزی را که بتوانم او را چند روزی نبینم. کسی که دو سال پیش به دلیلی خاص تا مدتها از حرف زدن با من امتناع میکرد....... ۱۰ سال زمان کمی نیست. خیلی چیزها از آن موقع تغییر کرده است. اول او رفت و پیانیست کوچک گل گلدون من را در حالی که ما سعی میکردیم اشگهایمان را مخفی کنیم برایش خواند و با پیانو نواخت، بعدش هم من رفتم، درست ۳ ماه قبل از اینکه او یکبار دیگر و برای دیدن آخرین روزهای بودن با مادرش برگردد. میدانم دیگر بعد از آن سفر به ایران باز نخواهد گشت. فقط ۱۹ روز دیگر تا دیدن دوباره اش مانده است.

- گرفتار و بیشتر از آن عمیقا نگران هستم. غیبتم را ببخشید.

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jeerjeerak

you'll be good my friend:) just hang on and take the things step by step... l

sanaz

سلام نسترن جان. چقدر مشکوک میزنی! خوبی؟ امیدوارم کارهات خوب پیش بر.ند و از نگرانی در بیایی.

eric

i know that together we will be happy I want to make you happy, to bring so many colours into your life! Because Love is first of all a passion and emotions to the one you love! And I dream so much that we could love each other! I even think that if I will know you for a short period, it will be enough for me to know what kind of person you are and whether you might love me or not. Because…. Maybe we even where together in the past life? Maybe in that life we loved each other so much, that because of some difficulties we had to break apart to meet again in this life!?! I don’t want the past to influence our future. i want to take care of you as usually a man takes care of a woman of a woman whom he loves and is ready to give his life to her

eric

اين پيغام توسط يه ربات گذاشته ميشه يه دفعه شوهر محترم نزنه منو لت و پار کنه

هاشیم

سلام... هنوزم گرفته ای؟؟؟ یه کوچولو تکون بده خودتو دختر)منم که فقط نصیحت بلدم) جانم؟ برم گم شم؟ چشم

اريک

i had a rollicking week last week. Ask me how! Life is a big canvas for me out here buddies and i spray all the paint i can get our hands on! Riot of colors it is, my life! Art, it definitely isn't, but a pretty picture it is for sure... you're the one missing to make it complete. Join me now, there's space... Every small gesture of love is like a seed sowed on a fertile land, when it blooms it's a beautiful harvest! Close your eyes and take a deep breath. I'll take a break while you rest and come back with the more next week

اريک

راستی نسترن يه بحثی توی وبلاگه که نظرات تو مخصوصا تو ميتونه کمک کنه خوشحال ميشم نظرت بشنوم

اريک

کی ميدونه چطوری ميشه خدا شد ؟ من ميخواهم خدا بشم ولی نميدونم چطوری بايد خدا شد .. من ميخوام خدا بشم اگه خدا بشم فقط برای يک دقيقه ترتيبی ميدم که نرگس صورتش درست بشه تا بتونه عادی زندگی کنه . قول ميدم هرچی بگيد قبول کنم . قول ميدم حتی اون چند تا اشغال رو ببخشم ... خدا بشم برای فقط يک ساعت ... چی ميشه ...

eric

We discovered in that depressing, hellish place, where death was our constant companion, that we loved each other. We killed for each other, we died for each other, and we wept for each other. And in time we came to love each other as brothers. In battle our world shrank to the man on our left and the man on our right and the enemy all around. We held each other´s lives in our hands and we learned to share our fears, our hopes, our dreams as readily as we shared what little else good came our way Flesh and blood only takes you so far, and there´s no such things as an atheist in a foxhole. It requires something more than your own human effort to get through that, so you have to call on something greater than yourself but But I swear this, before you and before Almighty God. When we go into battle, I will be the first to step onto the field and I will be the last to step off. And I will leave no one behind. Dead or alive. We will all come home. Together

فرصت خرید 1

505 گیگابایت منابع معتبر آموزش زبان انگلیسی خرید اینترنتی و حضوری و تلفنی تحویل درب منزل http://www.buychance1.com